288
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 0:51
تو از دست ندادی بفهمی چیه ترس از دست دادن
291
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 15:22
شاید از کم لطفی بوده که توی پست قبل گفتم از ار جدیدم خوشم نمیاد شایدم بخاطر تجربه ی بد ذهنیت خوبی راجع به کار کردن دیگه برام نمونده بود اما الان که اینو مینویسم تقریبا 2 3 هفته گذشته از اون موضوع شرکت
292
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 15:22
آیا شما یک انسان آدم گریز هستین؟آیا حاضرین ماسک رو به جای دهان روی چشم های خود بگذارید؟آیا از یک انسان بیشتر از یک ویروس کرونا میترسید؟اگر جواب بله هستبه ما جمع ما خوش اومدی :)
293
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 15:22
بهش گفتم زندگی رو هر چقدر سخت بگیری همونقدرم سخت میگذرهگفتم شل بگیر بذار فقط بگذره..گفت از دستت ناراحت شدم،تو معلومه که هیچ ارزشی برای زندگی قائل نیستی و دوستش نداری...به همین اندازه تفاوت دیدگاه داریم خیلی ساده
294
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 15:22
امروز رفتم شرکت قبلی برای نامه ای که باید میدادم به شرکت جدید :/تا چند هفته پیش خبر داشتم که کسی رو جای من نیاوردن اما امروز دیدم که دختر جوون نشسته رو صندلی من ، دلم میخواست بپرم تو اون اتاق در بسته
281
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:36
یه بار رفته بودیم انقلاب در به در دنبال جایی بودیم واسه نهار خوردن آخرش یه جاییو پیدا کردیم زیر پله ای بود و من با کلی اکراه و اوشون با کلی ناراحتی که این جا کجاست دیگه رفتیم و غذا خوردیم اینی که میگم
282
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:36
داره به روزایی که نمیتونم بخوابم اضافه میشه...میخواماکابوسا نمیذارن...
283
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:36
گاهی وقتا دلم میخواد فارغ از زمان و مکان و جسم تبدیل بشم به دختری به اسم گندم که تو یکی از روستاهای کوهپایه نشین شمال تنها دغدغه اش قرار های بعد از ظهرش با خودش توی دشت باشه و نگرانیش فقط واسه ی بره ی تازه به دنیا اومدش باشه...
285
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:36
میگن هر عملی عکس العملی دارهاوایل که کارمو شروع کردم کسی که بهم کار یاد میداد خیلی بد اخلاق و کم طاقت و عصبی بود اما رفته رفته بهتر شد تا الان که رابطمون بهتره ولی نمشه شخصیتی که ازش دیدمو توی ذهنم پن
287
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:36
ارتباط چیز مزخرفیهاون میاد از فکرش میگه من گوش میدماز اتفاقات اطرافش میگهمن گوش میدماز بدبختیاش میگه من گوش میدمته همه ی اینا نظرشم میگه بازم من گوش میدم..آخر پا میشم میرم و میگم این چیزای تو هیچ ربطی به من نداره
289
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:36
چند روزیه خودمو درگیر 40 قسمت بابالنگ دراز کردم ...عجیب دوست دارم این دختر قوی رو..
290
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:36
الان که دارم اینو مینویسم از کارم استعفا دادم و 2 روز استراحت کردم و دنبال کار گشتم و 2 جا رفتم واسه مصاحبه و 1 روزه که میرم شرکت جدید که اونم اصلا جاشو دوست ندارم از پنچ شنبه هفته پیش تا الان ...همه
269
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:22
خیلی دلم تنگ شده واسه روزایی که حول و حوش ساعت 2 تا 3:30 باشه تو خونه باشم و بوی نهار و سبزی تازه هوش از سرم ببرهشاید واسه ی شماها این حرف من یه چیز عادی باشه ولی میله های زندگی کارمندی خیلی محکمنمیز کار من دقیقا دم پنجره اس پنجره ای مشرف به 3 تا کوچه و یه چهار راهبه تک تک آدمای اون بیرون حسودیم میش...
270
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:22
تو این دنیایی که همه چیز شدنیه و همه چیز قابل دسترسه چرا نباید سهم من یه کلبه ی کوچیک رو ابرا باشه؟
271
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:22
بذارین رو راست باشم این شتری که خوابیده دم در خونه ی من فلجه ، فـــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــجبا هیچ مشت و لگدی ام قل نمیخوره بیوفته یه جا دیگه... +البته غافل نشم از گاومم که همش در حال زاییدنه
272
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:22
مرسی که وقتی میدونی هورمون هام سر همون موضوع بهم میریزه و کم طاقت و بی حوصله میشم مواظب رفتار خودت هستی و مراعات حال منو میکنی مخصوصا اون موقع هایی که اژدهای درونم بیدار میشه و همه رو میبنده به آتیش ...من میدونم این جور مواقع اصلا آدم مورد علاقه ات نیستم و حرفایی میزنم که اصلا خوشایند نیستولی میدونی...
273
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:22
چه جوری میشه سرزنشگر درون رو انداخت تو گونی و ولش کرد وسط بیابون؟جوری رو مارو مثل خمیر تو دستتون شکل میدین که الان وقتی خودتون گیر نمیدین خودمون به خودمون گیر میدیم...نیاز به یه شستشوی مغزی دارم ...
274
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:22
چند سال پیش پارک دانشجو بودم همینجور که داشتم راه میرفتم یکی از دوستای قدیمی رو دیدم ، چند سالی میشد که دیگه رابطه ای نداشتیم و با یه تیپی عجیب داشت راه میرفت رفتم جلو و بعد سلام و احوالپرسی با یه لرز
259
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:45
از اونجایی که شاعر میفرماید : (چی شد دلت خواست ؟ منم دلم خواست )باید عرض کنم که این جمله میتونه زندگی یه انسان ایرانی رو به نمایش بذاره جوری که شنونده ،بیننده هم میشه به این صورت که (ایرانی 1) در کنار( ایرانی 2 ) به منظور توجه به (ایرانی 3 پولدار) این جملات رو زیرلب به هم میگن نمیگم بده ها بگین مجاز...
260
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:45
متاسفانه نتونستم به حس بدم غلبه کنم و اون حال بد رو از بین ببرم واقعیتش خیلی احساس ضعف میکنم هم جسمی هم روحی از اینکه میتونم به کسی نشونش ندم راضیم ولی میدونین چیه ادمیزاد گاهی دوست داره تو اوج تنهای