برچسب:
نویسنده: یوسف کوهی
شاید از کم لطفی بوده که توی پست قبل گفتم از ار جدیدم خوشم نمیاد شایدم بخاطر تجربه ی بد ذهنیت خوبی راجع به کار کردن دیگه برام نمونده بود اما الان که اینو مینویسم تقریبا 2 3 هفته گذشته از اون موضوع شرکت
برچسب:
نویسنده: یوسف کوهی
آیا شما یک انسان آدم گریز هستین؟
آیا حاضرین ماسک رو به جای دهان روی چشم های خود بگذارید؟
آیا از یک انسان بیشتر از یک ویروس کرونا میترسید؟
اگر جواب بله هست
به ما جمع ما خوش اومدی :)
برچسب:
نویسنده: یوسف کوهی
بهش گفتم زندگی رو هر چقدر سخت بگیری همونقدرم سخت میگذره
گفتم شل بگیر بذار فقط بگذره..
گفت از دستت ناراحت شدم،تو معلومه که هیچ ارزشی برای زندگی قائل نیستی و دوستش نداری...
به همین اندازه تفاوت دیدگاه داریم
خیلی ساده
برچسب:
نویسنده: یوسف کوهی
برچسب:
نویسنده: یوسف کوهی
برچسب:
نویسنده: یوسف کوهی
داره به روزایی که نمیتونم بخوابم اضافه میشه...
میخواما
کابوسا نمیذارن...
برچسب:
نویسنده: یوسف کوهی
گاهی وقتا دلم میخواد فارغ از زمان و مکان و جسم تبدیل بشم به دختری به اسم گندم که تو یکی از روستاهای کوهپایه نشین شمال تنها دغدغه اش قرار های بعد از ظهرش با خودش توی دشت باشه و نگرانیش فقط واسه ی بره ی تازه به دنیا اومدش باشه...
برچسب:
نویسنده: یوسف کوهی
برچسب:
نویسنده: یوسف کوهی
ارتباط چیز مزخرفیه
اون میاد از فکرش میگه
من گوش میدم
از اتفاقات اطرافش میگه
من گوش میدم
از بدبختیاش میگه
من گوش میدم
ته همه ی اینا نظرشم میگه
بازم من گوش میدم..
آخر پا میشم میرم و میگم این چیزای تو هیچ ربطی به من نداره
برچسب:
نویسنده: یوسف کوهی
چند روزیه خودمو درگیر 40 قسمت بابالنگ دراز کردم ...
عجیب دوست دارم این دختر قوی رو..
برچسب:
نویسنده: یوسف کوهی
برچسب:
نویسنده: یوسف کوهی
خیلی دلم تنگ شده واسه روزایی که حول و حوش ساعت 2 تا 3:30 باشه تو خونه باشم و بوی نهار و سبزی تازه هوش از سرم ببره
شاید واسه ی شماها این حرف من یه چیز عادی باشه ولی میله های زندگی کارمندی خیلی محکمن
میز کار من دقیقا دم پنجره اس پنجره ای مشرف به 3 تا کوچه و یه چهار راه
به تک تک آدمای اون بیرون حسودیم میشه
به تک تک خونه هایی که توشون بوی غذا و سبزی تازس....
برچسب:
نویسنده: یوسف کوهی
تو این دنیایی که همه چیز شدنیه و همه چیز قابل دسترسه
چرا نباید سهم من یه کلبه ی کوچیک رو ابرا باشه؟
برچسب:
نویسنده: یوسف کوهی
بذارین رو راست باشم
این شتری که خوابیده دم در خونه ی من فلجه ، فـــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــج
با هیچ مشت و لگدی ام قل نمیخوره بیوفته یه جا دیگه...
+البته غافل نشم از گاومم که همش در حال زاییدنه
برچسب:
نویسنده: یوسف کوهی