خرید بک لینک

درباره سایت

198

آخرین مطالب

امکانات وب

تو از دست ندادی بفهمی چیه ترس از دست دادن

برچسب: نویسنده: یوسف کوهی تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 0:51

291شاید از کم لطفی بوده که توی پست قبل گفتم از ار جدیدم خوشم نمیاد شایدم بخاطر تجربه ی بد ذهنیت خوبی راجع به کار کردن دیگه برام نمونده بود اما الان که اینو مینویسم تقریبا 2 3 هفته گذشته از اون موضوع شرکتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کوهی تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 15:22

آیا شما یک انسان آدم گریز هستین؟

آیا حاضرین ماسک رو به جای دهان روی چشم های خود بگذارید؟

آیا از یک انسان بیشتر از یک ویروس کرونا میترسید؟

اگر جواب بله هست

به ما جمع ما خوش اومدی :)

برچسب: نویسنده: یوسف کوهی تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 15:22

بهش گفتم زندگی رو هر چقدر سخت بگیری همونقدرم سخت میگذره

گفتم شل بگیر بذار فقط بگذره..

گفت از دستت ناراحت شدم،تو معلومه که هیچ ارزشی برای زندگی قائل نیستی و دوستش نداری...

به همین اندازه تفاوت دیدگاه داریم

خیلی ساده

برچسب: نویسنده: یوسف کوهی تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 15:22

امروز رفتم شرکت قبلی برای نامه ای که باید میدادم به شرکت جدید :/تا چند هفته پیش خبر داشتم که کسی رو جای من نیاوردن اما امروز دیدم که دختر جوون نشسته رو صندلی من ، دلم میخواست بپرم تو اون اتاق در بسته ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کوهی تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 15:22

یه بار رفته بودیم انقلاب در به در دنبال جایی بودیم واسه نهار خوردن آخرش یه جاییو پیدا کردیم زیر پله ای بود و من با کلی اکراه و اوشون با کلی ناراحتی که این جا کجاست دیگه رفتیم و غذا خوردیم اینی که میگمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کوهی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 6:36

داره به روزایی که نمیتونم بخوابم اضافه میشه...

میخواما

کابوسا نمیذارن...

برچسب: نویسنده: یوسف کوهی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 6:36

گاهی وقتا دلم میخواد فارغ از زمان و مکان و جسم تبدیل بشم به دختری به اسم گندم که تو یکی از روستاهای کوهپایه نشین شمال تنها دغدغه اش قرار های بعد از ظهرش با خودش توی دشت باشه و نگرانیش فقط واسه ی بره ی تازه به دنیا اومدش باشه...

برچسب: نویسنده: یوسف کوهی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 6:36

میگن هر عملی عکس العملی دارهاوایل که کارمو شروع کردم کسی که بهم کار یاد میداد خیلی بد اخلاق و کم طاقت و عصبی بود اما رفته رفته بهتر شد تا الان که رابطمون بهتره ولی نمشه شخصیتی که ازش دیدمو توی ذهنم پنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کوهی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 6:36

ارتباط چیز مزخرفیه

اون میاد از فکرش میگه

من گوش میدم

از اتفاقات اطرافش میگه

من گوش میدم

از بدبختیاش میگه

من گوش میدم

ته همه ی اینا نظرشم میگه

بازم من گوش میدم..

آخر پا میشم میرم و میگم این چیزای تو هیچ ربطی به من نداره

برچسب: نویسنده: یوسف کوهی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 6:36

چند روزیه خودمو درگیر 40 قسمت بابالنگ دراز کردم ...

عجیب دوست دارم این دختر قوی رو..

برچسب: نویسنده: یوسف کوهی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 6:36

الان که دارم اینو مینویسم از کارم استعفا دادم و 2 روز استراحت کردم و دنبال کار گشتم و 2 جا رفتم واسه مصاحبه و 1 روزه که میرم شرکت جدید که اونم اصلا جاشو دوست ندارم از پنچ شنبه هفته پیش تا الان ...همه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کوهی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 6:36

خیلی دلم تنگ شده واسه روزایی که حول و حوش ساعت 2 تا 3:30 باشه تو خونه باشم و بوی نهار و سبزی تازه هوش از سرم ببره

شاید واسه ی شماها این حرف من یه چیز عادی باشه ولی میله های زندگی کارمندی خیلی محکمن

میز کار من دقیقا دم پنجره اس پنجره ای مشرف به 3 تا کوچه و یه چهار راه

به تک تک آدمای اون بیرون حسودیم میشه

به تک تک خونه هایی که توشون بوی غذا و سبزی تازس....

برچسب: نویسنده: یوسف کوهی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:22

تو این دنیایی که همه چیز شدنیه و همه چیز قابل دسترسه

چرا نباید سهم من یه کلبه ی کوچیک رو ابرا باشه؟

برچسب: نویسنده: یوسف کوهی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:22

بذارین رو راست باشم

این شتری که خوابیده دم در خونه ی من فلجه ، فـــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــج

با هیچ مشت و لگدی ام قل نمیخوره بیوفته یه جا دیگه...

+البته غافل نشم از گاومم که همش در حال زاییدنه

برچسب: نویسنده: یوسف کوهی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:22

صفحه بندی